آشنایی

پرسش و پاسخ هایی در باب خواستگاری در محل‌های مختلف

گلدعروس:  آیا درست است بعضی از آقایان در محیط کار یا در دانشگاه خواستگاری می‌کنند؟

خیر. هر کاری آدابی دارد چطور مسجد می‌روید، آدابش را رعایت می‌کنید. میهمانی می‌رویید آدابش را رعایت می‌کنید. همین دانشجو آیا با زیر شلواری سر کلاس می‌رود؟ قطعاً نمی‌رود. زیرا خلاف عرف است و میگویند کلاس درس است قشنگ نیست و کار خوبی نیست. نکته‌اش هم اینجاست که خلاف شأن خانم است. واقعاً خانم در اسلام شأن بسیار بالا دارد. برخلاف مکاتب دیگر و بارها میگوییم دختر جواهر است طلا و گوهر است. یک دختر کلوخ و سنگ نیست که هرکس می‌آید یک پا به آن بزند. ما مورد داشتیم، آقا قصد سوئی نداشته، به خواستگاری رفته و این قضیه لو رفته، خیلی هم لو رفتنش چیز عجیبی نیست و ما مورد داشتیم که هیچ رابطه قبلی نبوده و بنده خدا دورادور می‌دیده و هیچ رابطه ناشایستی نبوده و رفته خواستگاری کرده و دیگران گمان کردند که رابطه قبلی بوده و هر دو ضربه می‌خورند و خانم بیشتر.

محیط کار و دانشگاه غلط است. بدتر در اتوبوس و خیابان‌ها است. فاجعه است. ما بخیل نیستیم هر کاری آدابی دارد، الآن شما یک نفر را پسندیده‌اید، دورادور خانم را پسندیده‌اید، قبل از طرح خواستگاری تحقیق کنید. ببینید از نظر خانوادگی بهم می‌خورید یا نه. ما الآن چقدر مشکل داریم توی همین قضیه، آقا دل به خانمی می‌بندد و خانم هم همین‌طور، این دو به هم دل بسته می‌شوند بعداً می‌فهمند خانواده های آن‌ها در دو دنیای هستند، دو قطب متضاد هستند و بعد برای این‌ها خیلی مشکلات ایجاد می‌شود. شما از خانواده طرف و از نظر اعتقادی و فرهنگی و طبقاتی تحقیق کنید و اگر زمینه است، همتایی خانواده است و خانم را هم از نظر زیبایی دیده‌اید و ظاهر را پسندیده‌اید بعداً از طرف خانواده‌تان خواستگاری رسمی کنید و خواستگاری که شروع شد، چون شاید خیلی‌ها بگویند من فعلاً می‌خواهم از این خانم خواستگاری کنم و بگویم آمادگی داری با من ازدواج کنی؟ بعد از شش ماه، یک سال رابطه داشته باشیم و همدیگر را بشناسیم. خوب من برای این کلی اشکال گفتم. این واقعاً چقدر پیام مفسده دارد. گذشته از این، در این جور رابطه‌ها شناخت وجود ندارد و ما شناخت پیدا نمی‌کنیم. فرایند خواستگاری شروع می‌شود بعد شما همدیگر را محک بزنید گفتگو کنید. تحقیق جدی کنید. تبادل فکر با خانواده‌تان کنید، مشاوره کنید، اگر نیاز شد حتی بعد از فرایند خواستگاری تماس‌های تلفنی اشکالی ندارد. حالا شما نامزد شده‌اید، خانواده‌ها نظارت دارند، این دیگر رابطه پنهانی غلطی نیست. خانواده می‌داند شما رابطه تلفنی دارید، رابطه پیامکی دارید، اگر ضوابط شرع را رعایت کنید مراجع تقلید میگویند اشکال ندارد و حتی می‌توانید بیرون بروید. البته من توصیه‌ام این است احتیاطاً یکی از اعضای دختر خانم همراهتان باشد. اگر دیگران دیدند، علم غیب ندارند که شما نامزد هستید و خواستگار این خانم هستید. ممکن است به جایی نرسد آنگاه پرونده خانم خراب می‌شود. به نظر من این وظیفه آقایان است.

شما خانم محترم، با متانت، با وقار، با آرامش نه به رفتار غیر عادی، بگویید آقای محترم هر کاری آدابی دارد. خانم‌ها، وقتی از آن‌ها خواستگاری می‌شود چند گروه هستند: بعضی‌ها ذوق می‌کنند و جواب مثبت می‌دهند. مخصوصاً اگر آقا شرایط خوبی هم داشته باشد و خانم از قبل دلبستگی داشته، جواب مثبت می‌دهد. غلط است. یک گروه دیگر از خانم‌ها قشقرق راه می‌اندازند که مگر خودتان خواهر و مادر ندارید و برخوردهای خیلی عجیب و غریب می‌کنند. من میگویم هر دو برخورد اشتباه است. بهترین برخورد این است که به آقا بگوییم هر کاری آدابی دارد. جواب مثبت خانم اشتباه است، اول ذوق زده می‌شود و در شأن شما نیست و این بعداً برای شما مشکل ایجاد می‌شود. کافی است به شما بگویند یادت هست از تو خواستگاری کردم هول شدی؟ خوب برای شما خیلی گران تمام می‌شود. اصلاً هول هم نشویید و آره هم نگویید. من میگویم دختر عزیزم، شما روی چه حسابی آره گفتید. روی ظاهر و همین‌که شما در دانشگاه شش ماه ظاهرش را دیدید. امکان ندارد. بگویی بله، باید فرایند خواستگاری انجام شود، شکل بگیرد و همه مراحلی که عرض کردیم و در پایان بگویید بله.

و اما آن خانمی که خیر می‌گوید، شاید مورد خوبی باشد. جوان سالم و خوب است و می‌تواند شریک خوبی برای زندگی شما باشد چرا خودتان را محروم می‌کنید؟ بله. در یک جا به خانم‌ها توصیه می‌کنم بایستند، در این جور موقعیت‌ها با یک جور پرخاشگری و تندی، که طرف را می‌شناسید. شخص خوش سابقه ای نیست و تابلو است که این راه می‌افتد و شما اولی نفری نیستید و قصد سوء استفاده دارد وگرنه این جور برخوردها به نظر من برخورد خوبی نیست.

– اگر آقا گفتند هر کاری آدابی دارد یعنی چه؟ پیام دختر خانم را نگرفت چی؟

والا من فکر نمی‌کنم که ایشان آمادگی ازدواج را داشته باشند، اگر پیام را دریافت نکنند، هنوز به آن رشد عقلانی نرسیده‌اند. در شرایط رشد شخصیتی، عاطفی، عقلانی و اجتماعی مهم است و عقل درستی ندارد.

حالا اگر یک جوان کم تجربه ای هست می‌گوید خانم نظرتان چیست؟ یعنی آقای محترم باید از طریق خانواده‌تان اقدام کنید. گفتن این هم اشکالی ندارد ولی اینکه بیایید شماره تلفن خانه‌تان را بدهید هم جالب نیست. من میگویم اگر آقا خواهان باشد از زیر سنگ هم شده شماره شما را پیدا می‌کند.

– وقتی آقایی بدون آداب خواستگاری، در دانشگاه یا خیابان خواستگاری می‌کند باید چه برخوردی بکنیم؟

ما به آقایان می‌گوییم این کار را نکنید زیرا هر کاری آدابی دارد. شما مسجد می‌رویید یک آدابی دار د و زیارتگاه می‌روید یک آداب دارد. ازدواج هم آدابی دارد و نباید در کوچه و خیابان و دانشگاه خواستگاری کنید. شأن دختر خیلی بالا است. حیف دختر است. اصلاً خلافشان دختر است و ممکن است به شما جواب منفی بدهد و ناراحت شوید. بعضی خانم‌ها برخورد بدی می‌کنند و قشقرق راه می‌اندازند. این چیزها معمولاً موضع تهمت است و لو می‌رود و دیگران برداشت بدی می‌کنند. ممکن است برداشت کنند که شما سال‌ها با هم رفیق بودید؛ و آبروریزی می‌شود. شما که از خانم خواستگاری می‌کنید چه جوابی می‌خواهید. چه جواب بله، چه جواب نه، این جواب بهایی ندارد. چه ارزشی دارد. چون این جواب بر اساس ظاهر شما و سطحی است. باید فرایند خواستگاری طی شود تا جواب ارزش پیدا کند. پس آقایان این کار را نکنند.

بهترین کار برای خانم‌ها این است که خیلی مؤدبانه و قاطع و بدون قشقرق و سرو صدا بگویند: آقای محترم هر کاری آدابی دارد و برای این کار دیگر سراغ من نیایید. اگر طرف عاقل باشد، منظور را می‌فهمد. در جایی که می‌بینند که طرف منظورش غیر از خواستگاری و فردی شناخته شده است و در پی منظور دیگری است، باید محکم‌تر برخورد کنند و طرف را ناامید کنند. در اینجا محکم بایستید؛ وگرنه برای شما دردسر ایجاد می‌شود.

اگر دختر و پسری همدیگر را برای ازدواج انتخاب کرده باشند، اما خانواده آقا پسر راضی نباشد، آیا مشکل پیش خواهد آمد؟

گرچه این مباحثی تکراری است چاره‌ای نیست باید مطرح بشود. بله دخترم، این کاملاً لازم و ضروری است. به مادرها و پدرها بزرگوار خطاب می‌کنم بدون دلیل، برای علل کم اهمیت یا بی‌اهمیت، با ازدواج مخالفت نکنید. متأسفانه ما گزارش‌هایی را داریم که خانم و آقا همتای هم هستند مشکل خاصی هم نبوده اما پدر و مادر به یک دل واهی یا کم اهمیت و سلیقه ای و مثلاً به دل من ننشسته و دماغ او اینجور است، مثلاً چون از نزدیکان مامان یا بابا است مخالفت می‌کنند. اولا شما بزگترها خیلی مخالفت نکنید و سخت نگیرید و بدانید اگر ما مانع ایجاد کنیم و مفسده‌ای برای این ازدواج کردن باشد که هست، متأسفانه مفسده دارد مسئول خواهیم بود. چون ایشان خانم هستند اهمیت ویژه‌ای دارند و اگر آقایی این سؤال را مطرح می‌کردند و میگفتند خانواده دختر راضی نیستند آنجا بار کمی، سبک تر بود و ضرر کمتر بود ولی اینجا دختر سؤال می‌کنند رضایت خانواده پسر خیلی مهم است؛ زیرا اگر رضایت آن‌ها نباشد چون پدر مادر هستند، خدای نخواسته توفیقاتی از شما سلب می‌شود. او پدر است، می‌خواهد از فرزندش حمایت مالی بکند. نه، این آقا پسر شاغل است و نیاز مالی به پدرش ندارد، خودش داماد می‌شود و مجلس می‌گیرد. بالأخره این پسر حمایت عاطفی و اجتماعی از طرف پدرش نیاز دارد و شما حمایت پدر شوهر را نیاز دارید مهم‌تر از آن با مخالقت مادر شوهر نمی‌توان کنار آمد. چون مادر در زندگی رکن اساسی هستند اگر از پسرشان و شما حمایت نکنند، مهم است. فرض کنید این ازدواج صورت می‌گیرد، مادر شوهر از این دختر خانم حمایت نکند، اعتنا نکند و حتی بی‌حرمتی بکند و این خانم هستند که لطمه می‌خورند. شما خانم هستید و احتیاج به توجه دارید. برای ما آقایان نه این مهم نیست. دربی توجهی، به هم نمی‌ریزیم ولی شما در زندگی خیلی رنج می‌برید. یک ضرب‌المثل ایرلندی می‌گوید: گر زن را دو نیم کنی برایش آسان‌تر است تا به او بی‌اعتنایی کنی.

من به همه جوان‌ها توصیه می‌کنم رضایت خانواده‌ها را جلب کنید تا مشکلات بعدی ایجاد نشود.

آیا اگر خانواده‌ها از هم دور باشند یا حتی خانواده پسر در شهرستان باشد و چند ماهی یک‌بار همدیگر را ببینند فکر می‌کنید باز مشکل ایجاد می‌شود.

چقدر من بگویم در ایران فقط دو نفر ازدواج نمی‌کنند بلکه خانواده‌ها باهم ازدواج می‌کنند عزیزان و خانم هایی که این فکرها را می‌کنند می‌گویم، اینجا ایران است اینجا غرب نیست. بله در غرب این‌طوری است. مهم دو نفر هستند که باهم ازدواج می‌کنند خانواده‌ها راضی باشند یانباسند مهم نیست. ارتباط هم باهم ندارند. خیلی مثل خانواده‌های ما مهم نیست. خانواده‌هایی دارند که پدر خانم را هیجده سال است ندیده‌اند. گفته ببینیم پدر خانم ما چه قیافه‌ای است. رستوران دعوتش کرده هر کدام پول غذای خودشان را حساب کرده‌اند. بعد میگویند خوشبخت شدیم خداحافظ. اینجا ایران است در اروپا عمه و خاله جایگاهی ندارند ولی در ایران واقعاً جایگاه دارند. پدر و مادر این آقا پسر فردا می‌خواهند پدربزرگ و مادربزرگ بچه شما بشوند. برادر او می‌خواهد عموی بچه شما بشود خواهر او می‌خواهد عمه شما بشود. از طرف خانم ها هم همینطوراست. این را جدی بگیرید. رضایت خانواده‌ها شرط است. مگر شما می‌توانید با شوهرتان این را شرط کنید که رابطه‌ات را با خانواده قطع کن. مگر چنین چیزی می‌شود او الآن عاشق است، کر و کور است او می‌خواهد به این خانم برسد. بعد از ازدواج چشمهایش را باز می‌کند و می‌خواهد برود مادرش را ببیند خانم می‌گوید مگر شرط نکرده بودیم؛ و پسر می‌گوید مگر می‌شود من رابطه‌ام را با مادرم قطع کنم. خانم مگر شما می‌توانید رابطه‌ات را با مادرت قطع کنید. به این قول‌ها گوش نکنید. به فرض هم که بگذرد باور کنید اگر مردی از مادرش بگذرد از شما راحت تر می‌گذرد. وقتی به پدر و مادرش وفادار نیست به شما هم وفادار نخواهد بود.

مطمئن باشند قطع رابطه، قطع رحم است و گناه دارد و شما با این شرطی که می‌گذارید شرط گناه می‌گذارید چون شرط باطل است. این شرط باطل ضمن عقد است این دید را اصلاح کنید. حالا میدانید چه اتفاقی می‌افتد؟ این شرط عملی نمی‌شود شما عاشق هم هستید، زوج جوان عین دو کبوتر عاشق کنار هم. چون خانواده‌اش راضی نیستند در ارتباطات یا تلفن ها کم‌کم تردیدها و تحریکاتی ایجاد می‌شود، پچ‌پچ هایی که کم‌کم خواهر شوهر و مادر شوهر در گوش آقا پسر می‌کنند. حالا این دو کبوتر عاشق بعد از مدتی توی سروکله همدیگر می‌زنند و این دو عاشق دشمن هم می‌شوند.

من میگویم جایی که ادله واهی و بیخودی است، سخت نگیرید. حالا خانواده‌هایی هستند که میگویند پسر من واقعاً کر و کور شده است پسر هجده ساله عاشق خانم بیست و پنج ساله شده است خانواده می‌گوید به صلاح شما نیست. او کر و کور است ولی پدر و مادر بر اساس عقل این را میگویند والدین خدمت می‌کنند تا آنجا که می‌توانند باید بنشینند صحبت کنند حالا اگر موقعیت خاص بود نیاز به مشاوره دارد و باید نتیجه بگیریم چه کارکنیم. شما باید مقابله کنید.

می‌خواهیم عروسی کنیم و مادرم راضی نمی‌شود و می‌گوید باید عروس را طلاق بدهی، با اینکه همسرم را دوست دارم ولی به خاطر حرمت مادرم، می‌خواهم زنم را طلاق بدهم. به نظر شما درست است؟

من گمان نمی‌کنم این مادر به خاطر دلایل واهی این تقاضا را از پسر بکند. قابل‌قبول نیست؛ زیرا مادرمی‌داند که طلاق یکی از مغبوض‌ترین کارهاست و عرش الهی را می‌لرزاند. احتمالاً اینجا باید مشکلی باشد که چنین الزامی می‌کنند؛ مثلاً یک تنش جدی بین مادر و عروس پیش‌آمده یا عروس منتخب مادر شوهر نبوده و مادر هم مجبور شده و محبتی به عروس ندارد و حتی اگر هم این باشد، من صلاح نمی‌دانم. الآن دو جوان عقد دائم هم هستند. مراسمی گرفتند، هزینه‌ای صرف شده، بحث آبروی خودشان است؛ و لطمه‌ای که به پسر و دختر می‌خورد. لذا من تقاضا می‌کنم از این اصرار دست‌بردارید و ببخشند. حتی اگر تنش و مشکلی بوده، عفو کنند. بزرگان باید ببخشند. عروس خانم، اگر شما هم جسارتی کردید، بروید، تفقدی کنید. از دلشان در بیاورید، معذرت‌خواهی کنید. اشکالی ندارد. این کار باعث، قوام زندگی شما می‌شود. در دین چقدر دستور داریم که عذرخواهی کنید و برادر عزیز، به شما عرض می‌کنم، شما هم می‌توانید، نقش داشته باشید. روابط بین مادر و همسرتان را مدیریت کنید. حتی با دروغ تا بتوانید این مشکل را حل کنید. ان‌شاءالله این اتفاق بیفتد و مادر عروس خانم را ببخشند. حالا اگر این اتفاق نیفتد و کار به اینجا برسد، شما نباید از مادر اطاعت کنید. اینجا جایش نیست. مراجع تقلید ما فرموده‌اند: کانون خانواده مهم است و صرف پدر و مادر، نمی‌تواند عاملی باشد که به سمت طلاق بروید. اطاعت وقتی واجب است که اولاً اطاعت ممکن باشد و ثانیاً مفسده‌ای نداشته باشد که این مفسده دارد. ان‌شاءالله کار به اینجا نکشد که پسر به حرف مادر گوش کند.

آیا ممکن است این ملاک‌های همسرگزینی در نسل‌های مختلف متفاوت باشند؟ مثلاً پدربزرگ و مادربزرگ به گونه ای فکر می‌کنند و پدر و مادر به گونه ای و فرزند به گونه دیگری. چه کارکنیم این ها به هم دیگر نزدیک شوند و کدام بر دیگری اولی است؟

هرکسی، جایگاه خودش را دارد. پدر و مادر وظیفه‌شان است که برای ازدواج فرزندان اقدام بکنند. ما در آیات شریفه قرآن داریم: و انکح ایاما منکم و الصالحین من عبادتکم و امائکم. شما ملزم هستید برای ازدواج بچه‌هایتان اقدام کنید. این دستور قرآن است. پدر و مادر اقدام می‌کنند، معرفی می‌کنند، زمینه سازی می‌کنند و پیشنهاد ازدواج بعهده والدین است. ممکن است جوان خجالت نشود. حتی ممکن است تا احساس نکند که پدر و مادر آمادگی ازدواج او را داشته باشند خجالت بکشد که مطرح کند؛ و انکح ایاما منکم به پسر و دختر مجرد گفته می‌شود و الصالحین من عبادکم و امائکم، همان بنده و برده و کنیزها هستند که در آن زمان داشتند و قرآن می‌گوید که برای صالحان آن‌ها هم به فکر ازدواج باشید. زمینه سازی کنند، برای رفع مشکل مالی اقدام کنند و رایزنی کنند و معرفی کنند. جوان عزیز، مواردی را مادر و خواهر می‌بینند و وظیفه این ها است. حالا اگر فرزند احساس کرد که مورد خوبی است، می روند و می‌بینند و ما توصیه‌مان این است که جوانان به معرفی والدین بیشتر توجه کنند، مخصوصاً مادر و خواهر که برای اولین بار می روند و می‌بینند، چون زن هستند و زن شناس. برای جوانانی که خودشان به خواستگاری می روند و به این آداب و رسوم اهمیت نمی‌دهند و بعداً دچار مشکل می‌شوند، بحثی خواهیم داشت. یکی اینکه او زن شناس نیست و نمی‌تواند بشناسد ولی مادرمی‌تواند بشناسد چون خودش زن است و او دقت دارد. مادرمعرفی می‌کند، ممکن است عمه، دایی، همکار و همکلاسی در دانشگاه هم معرفی کنند، اشکالی ندارد. چقدر خوب است و ثواب هم دارد. روایت از حضرت علی (ع) داریم: افضل شفاعات ان تشفع بین اثنینی فی نکاح حتی یجمع الله بینهما. بهترین واسطه، واسطه‌گری بین دو نفر برای نکاح است تا اینکه خداوند بین آن‌ها جمع کند. ولی الزامی نیست که فرزند شما فردی را که شما معرفی کرده‌اید، بپذیرد.

به نظر شما یک جوان باید همسر آینده‌اش را صرفاً بر اساس انتخاب پدر و مادر انتخاب کند و اگر این‌طور نیست، به پدر و مادرها بگویید: این‌قدر سختگیری نکنند.

اگر منظورتان این است که بر اساس ملاک‌های والدین، همسر را انتخاب کنیم و ازدواج کنیم، خیر. این اشتباه است. چون شما می‌خواهید ازدواج کنید و جوان هستید و ملاک برای ازدواج دارید و شما می‌خواهید با دختر خانم زندگی کنید نه پدر و مادرتان. ولی اگر منظور همین است که من قبل از طرح سؤال توضیح دادم، یعنی همان که مادر و خواهر معرفی می‌کنند، توصیه می‌کنم مخالفت نکنید. یک مطلب، این است که از دید آن‌ها انتخاب کنیم و کسی که از دید آن‌ها مطلوب است، انتخاب ما باشد. ما در اینجا میگوییم خیر؛ و یک مطلب اینکه، آن‌ها معرفی می‌کنند و شما حق انتخاب دارید که بپسندید یا نپسندید. تعصب در این مسئله اشتباه است. چه کسی دلسوزتر از مادر و پدر است؟ آن‌ها رایزنی می‌کنند، اصلاً آداب و رسوم ما این است که آن‌ها رایزنی کنند زیرا شما نمی‌توانید به خانواده طرف زنگ بزنید که من می‌خواهم از دختر شما خواستگاری کنم زیرا این در شأن شما نیست و خانواده دختر هم قبول نمی‌کنند. پس شما به خاطر معرفی آن‌ها مقاومت نکنید. ممکن است یک همکلاسی و یا یک همکار کسی را معرفی کند مگر شما تعصب به خرج می‌دهید؟ پس چرا برای معرفی مادر، تعصب به خرج می‌دهید. شما معرفی غریبه را می‌پذیرید، خوب معرفی مادر را هم بپذیرید. ولی خودتان را ملزم به انتخاب نکنید. این آقا پسر می‌گویند: سخت می‌گیرند. اگر منظور تحمیل است که خیلی خطرناک است. ما در قضیه ازدواج، یکی خود تحمیلی و یکی دیگر تحمیلی داریم. بعضی مواقع مادر تحمیل می‌کند، مادربزرگ، تحمیل می‌کند. این خیلی خطرناک است. او می‌خواهد یک عمر زندگی کند. البته الآن، به خاطر تحصیلات و بالارفتن سطح فرهنگ مخصوصاً در شهرهای بزرگ، تحمیل‌های قدیم را کمتر داریم. الآن یک مدل تحمیل مدرن داریم. به دختر خانم میگوییم این آقا را دوست داشتید؟ می‌گوید: خیر. می‌گوییم: پس چرا قبول کردی؟ می‌گوید: به خاطر اشک‌های مادرم، آه پدرم، قهر پدر. این خیلی خطرناک است. به مادرهای عزیز میگویم: چرا اشک می‌ریزید؟ حالا طرف پسر برادرتان است و مامان او را می‌پسندد و علایقی دارد و سلیقه شما او را می‌پسندد، دختر شما نمی‌پسندد و به خاطر اشک‌های شما می‌گوید: بله. ولی اشک‌های شما بعداً جان‌سوز تر خواهد بود. تحمیل عاطفی نکنید. به جوانان هم میگویم: شما این تحمیل را قبول نکنید. الآن مقداری اشک می‌ریزند و بعد خودشان را یک جوری وفق می‌دهند. ولی بعداً برای مادر جان‌سوزتر خواهد شد. حالا دخترشان اسمش روی کسی است و اگر در عقد باشد باز بهتر است ولی اگر ازدواج کرده باشد و فرزند هم داشته باشد و آن موقع بخواهد جدا شود، اشک‌های مادر خیلی جان‌سوزتر خواهد بود.

آیا این درست است که فرزندان بدون توجه تجربیات پدر و مادر و فقط با متکی بودن به عشق و علاقه، ازدواج کنند؟

ما در همه امور زندگی، به غیر از والدین مشورت می‌کنیم. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: هیچ پشتوانه‌ای مثل مشاوره نیست؛ و هیچ پشتوانه‌ای محکم‌تر از مشاوره و مشورت با دیگران نیست. حالا چرا ما در ازدواج، با پدر و مادرمشورت نکنیم؟ غریبه، فقط جایگاه مشاور را دارد. از اطلاعات او استفاده می‌کنیم ولی دلسوز ما نیست. پدر و مادر دلسوز ما هستند و خوبی ما را می‌خواهند و با شما رابطه عاطفی دارند. آن‌ها خوبی ما را می‌خواهند. اصل مشاوره در ازدواج مهم است. روایت داریم: نعم المُظاهرت المشاورة. مشاوره چه خوب پشتیبانی است. من شاور رجال، شارک ها فی امورها. کسی که با اهل فن مشاوره می‌کند در عقل آن‌ها شریک می‌شود. شما اصل مشاوره را جدی بگیرید و با پدر و مادر جدی‌تر بگیرید؛ زیرا آن‌ها یک رابطه عاطفی هم با شما دارند. دلسوزی پدر و مادر کجا و دلسوزی دایی و مشاور کجا؟ این ها را جدی بگیرید.

آیا جوانانی که خودشان تحصیلات عالیه دارند و روانشناسی و جامعه‌شناسی خوانده‌اند، باز هم احتیاج دارند از تجربیات و نظرات پدر و مادرشان استفاده کنند؟

قطعاً باید از تجربیات آن‌ها استفاده کنند. درست است عاقل و فرهیخته هستند و تحصیلات عالیه دارند. ولی روایت داریم: لا تستغنل العاقل عن المشاوره. آدم عاقل هم از مشاوره مستغنی نیست. بله درست است علم چیز خوبی است. ولی تجربه کجا و علم کجا؟ تجربه را نمی‌توان با تحصیلات به دست آورد. بله تحصیلات دارند ولی تجربه در ازدواج ندارند. پدرها برای پسرها و مادرها برای دخترها و شاید از جهاتی برای دختر، مشاوره با پدر بهتر باشد زیرا پدر مرد است و همچنین مادر برای پسر بهتر است. ما نمی‌گوییم که شما تحصیلات دارید، مشاوره نکنید. آن‌ها تجربیاتی دارند و شما از آن‌ها استفاده می‌کنید. حضرت علی (ع) به فرزندش فرمود: پسرم از تجربیات من استفاده کن. من یک بار این مسیر را رفته‌ام.

رضایت خانواده‌ها در ازدواج چقدر مهم است و آیا ممکن است نارضایتی والدین، مشکلاتی را پیش بیاورد؟

خانواده مهم است. در کشور ما دو خانواده باهم ازدواج می‌کنند. مثل غرب نیست که دو جوان باهم ازدواج کنند. جوانان چاره‌ای ندارند جز اینکه خانواده‌ها را، راضی کنند. وقتی دو خانواده راضی نیستند، برای جوان‌ها اضطراب و استرس می‌آورد و پیامد آن اضطراب است. بعد، از تجارب خانواده در مورد ازدواج، نمی‌توانند استفاده کنند. وقتی خانواده راضی نباشند، خودشان را کنار می‌کشند؛ و تجارب خودشان را، در اختیار شما قرار نمی‌دهند. گذشته از این، شما به حمایت مالی خانواده‌تان نیاز دارید. حالا آقا بگوید: من خودم شغل دارم و نیاز مالی ندارم. خوب درباره حمایت عاطفی چه می‌گویید؟ شما باید از طرف خانواده و والدین حمایت بشوید. الآن آقایی با خانمی ازدواج‌کرده‌اند، خانواده پسر راضی نبودند. به فرض آقا پسر آن‌ها را مجبور کند. ولی آیا عروس این خانواده، نباید از مادر شوهر محبت ببیند؟ یکی از موارد تنش در زندگی ها همین مورد است که مادر شوهر، این عروس را نمی‌پذیرد. ممکن است ده سال گذشته و دو تا بچه هم دارند ولی مادر شوهر هنوز دلش با این عروس صاف نیست. متأسفانه آزار می‌بینند و اذیت می‌شوند. باید حمایت عاطفی داشته باشند. حالا دختر خانمی خانواده‌اش را اجبار کرده و با آقا پسر ازدواج‌کرده‌اند. خانواده حمایت اجتماعی از داماد نمی‌کنند؛ یعنی اینکه تحویلش بگیرند، در جمع معرفی‌اش بکنند، احترام بگذارند و این کارها را نمی‌کنند. حالا این خانواده کیست؟ پدر و مادر. اگر شما خدای نخواسته، دل پدر و مادر را به دست نیاورید و رنجشی در آن‌ها ایجاد شود، خداوند توفیقاتی الهی را از شما سلب می‌کند. خیلی ها توفیقات الهی از آن‌ها سلب شده است. ما از رنجش آن‌ها نگران می‌شویم و دغدغه داریم. کسانی هستند که درهای متعددی به رویشان بسته شده است. این قضیه را جدی بگیرند و رضایت خانواده مهم است.

می‌خواستم به پدر ها و مادرها بگویید که این‌قدر، در انتخاب همسر فرزندانشان، سخت نگیرند.

اگر واقعاً این باشد اشتباه است و ما نمی‌پذیریم. یک وقت سخت‌گیری پدر و مادر حق است. می‌بینند جوانشان کر و کور شده است و دارد به راه اشتباه می‌رود. اینجا سخت‌گیری می‌کنند. اینجا خوب است. اینجا وظیفه دارند سخت‌گیری کنند و جلوی ازدواج را بگیرند. چون به نفعش است. الآن جوان گرم است، بعد که سرد شد، می‌بیند طرف برایش مناسب نیست. پس اینجا باید سخت گرفت. ولی اگر سخت‌گیری بر اساس دلایل بیخود باشد، بر اساس حب و بغض باشد، ما داشته‌ایم که خانم هیچی کم نداشته، ولی مادر آقا می‌گوید: چون من خودم نشانش نکردم. خوب حالا شما نشان نکردید. دایی یا فرد دیگری واسطه بوده. بله درست است مادر دوست دارد خودش اقدام کننده باشد. ولی شما نباید اینجا سخت بگیرید. این یک عشق خیابانی نبوده که این‌قدر سخت می‌گیرید. یا پدر می‌گوید: چون از نزدیکان مادرت است. این ها حب و بغض است. یا برعکسش مادرمی‌گوید: این از نزدیکان پدرت است. این ها واقعاً سخت‌گیری‌های بیخود است؛ مثلاً طرف همه شرایط را دارد ولی میگویند: خوب احوال‌پرسی نکرد. بله اگر طرف بی‌ادبی کرده یا بی‌حرمتی کرده، بله این نگران کننده است. گاهی تعصب ها، این که می‌گویند: همشهری ما نیست. این ها دلیل نمی‌شود. گاهی اختلاف فرهنگی است. این مهم است و بعداً به آن اشاره خواهیم کرد. من موردی داشتم که مادرمی‌گفته: چهل کیلومتر راه با ما اختلاف دارند. خوب این چه مشکلی دارد؟ گاهی میگویند: هم محلی ما نیست. هم لهجه ما نیست. این ها سخت‌گیری ها ی بی‌جهت است؛ و این است که جوانان درد دل دارند و به ما میگویند به والدین بگویید سخت‌گیری نکنند.

جوانی بیست و یک ساله هستم و به خواستگار خانمی رفتم که پنج سال از من بزرگ‌تر است. پدر و مادرم مخالف هستند. ولی خانم همه شرایط لازم را دارند. آیا ممکن است این اختلاف سنی مشکل ایجاد کند؟

ما این سؤال را قبلاً عرض کردم. ولی چون مهم است باز آن را تکرار می‌کنم. توصیه ما این است که دقیقاً برعکس این باشد. اگر شما بزرگ‌تر بودید. خیلی خوب بود و مطلوب است. حالا اگر هم‌سن بودید باز مشکلی نبود و حتی اختلاف شش ماه الی یک سال بود و خانم بزرگ‌تر بود اشکالی نداشت. ولی این اختلاف سنی پنج سال خیلی مشکل ایجاد می‌کند. من برای این مشکل هفت دلیل آوردم. ۱-خانم ها زودتر به بلوغ می‌رسند. خانم رشد عقلانی می‌کنند و شما آن رشد را نکرده‌اید؛ و شما مشکل بُعد فکری می‌شوید ما دوست داریم شما قُرب فکری داشته باشید. یکی از عوامل تنش در زندگی، همین بُعد فکری است که فکر خانم و آقا، به هم نمی‌خورد و به هم نزدیک نمی‌شوند.

علت دیگر این است که هورمون‌های جنسی در خانم ها زودتر فروکش می‌کند و در سن بالای چهل و چهل و پنج به سمت سردمزاجی می روند. آقا این جور نیست و ایشان هنوز احتیاج دارند و مشکل پیش می‌آید و ممکن است به خطا بروند؛ و خانم می‌خواهد باردار بشود و این زایمان‌ها برای خانم پیری زودرس می‌آورد و خانم می‌شکند؛ و مهم‌تر از این ها، ایشان جلوی اقتدار شما را می‌گیرد. جزء ویژگی‌های منحصر به فرد آقایان، اثبات اقتدار است. منظورمان قلدری و زورگویی مرد نیست. اقتدار به این معنا که دوست دارد مرد خانه باشد. دوست دارد متکا باشد. دوست دارد خانم او را قبول داشته باشد و به او تکیه کند. الرجال قوامون علی النساء. دوست دارد حالت اقتدار داشته باشد. وقتی خانم بزرگ‌تر است نیم گذارد آقا اقتدارش را اثبات کند. نقش مامان را پیدا می‌کنند نقش نوجوان را برایشان پیدا می‌کند. می‌گوید: دیر نکنی، زود بیایی و معمولاً این جور برخورد می‌کنند؛ و این برای مرد چیز جالبی نیست. گذشته از این، عرف نمی‌پذیرد. خانم و آقا باید وقتی در خیابان راه می روند مردم بگویند خانم و آقا هستند نه اینکه بگویند این پسر خانم است. واقعاً چند سال که می‌گذرد مردم فکر می‌کنند پسر اول این خانم است. این‌قدر اختلاف ظاهر دارند. در ضمن خانواده هم نمی‌پذیرند. ایشان هم گفته‌اند پدر و مادرم راضی نیستند ولی این را بگویم عرایض ما کلیّت دارد ولی عمومیت ندارد. ما می‌گوییم: پسر من، شما این مشکلات را ببین. ممکن است آقای بگوید: من با همه این ها کنار می‌آیم البته اگر عقلایی تصمیم بگیرند؛ وگرنه اگر عاشق شده‌اند و کر و کور شده‌اند که اصلاً فکر نمی‌کنند. اگر عقلایی تصمیم بگیرید و ببینید می‌توانید کنار بیایید، ما حرفی نداریم. این مثل بحث دیانت نیست که بتوانیم از آن بگذریم. ما می‌گوییم اگر دو طرف دین‌دار نباشند، نمی‌توانند باهم زندگی کنند؛ و دچار مشکل می‌شوند. ما این ها را می‌گوییم که شما عاقلانه جلو بروید.

البته ما موارد داشته‌ایم، خانمی بیست و پنج ساله می‌خواهند با آقای پنجاه ساله ازدواج کنند و می‌گویند من مشکلی ندارم و دوست دارم و این جور آدم‌ها هم هستند و این استثنا هم دارد.

دختری را در دانشگاه پیداکرده‌ام و می‌خواهم ازدواج کنم ولی مادرم مخالفت می‌کند در حالی که مادرم اجازه داده بود که خودم انتخاب کنم. لطفاً راهنمایی بفرمایید.

اینکه مادرها مخالفت می‌کنند این است که مادر از اینکه اقدام برای ازدواج پسرش می‌کند لذتی می‌چشد و تا شما در جای ایشان قرار نگیرید نمی‌توانید درک کنید؛ و این را حس نمی‌کنید. به طور معمول، مادر از اینکه خودش برای پسرش اقدام کند، لذت می‌برد. البته همه این‌طور نیستند؛ و یکی اینکه برای خودش حقی قائل است. نه ماه اون را باردار بوده و دو سال به او شیر داده و بعد با تمام سختی ها او را بزرگ کرده و این حق را برای خودش قائل است که اقدام کند نه انتخاب کند. شاید مادر عزیز فکر می‌کنند این آقا با خانم مدتی دوست بوده‌اند. ولی اگر یک جوان عاقل که مادر او را قبول دارد بگوید فردی را در دانشگاه پیداکرده‌ام و فکر می‌کنم مناسب است. هیچ وقت مادر حساسیت نشان نمیدهد. چرا حساسیت نشان دهد؟ چون جوان خودش را می شناسد و اصلاً هم مقاومت نمی‌کند؛ و آقا پسر هم می‌گوید مادر جان اگر صلاح می دانید اقدام بفرمایید. اینکه مادرها مقاومت می‌کنند همان قضیه است که می‌داند جوانش عاطفی است و با یک دختر بیست ساله که پر از منبع انرژی است رابطه برقرار کرده است و اینجا دغدغه دارد. چطور مادرها برای انتخاب رشته شما حساس نیستند؟ این هم انتخاب است. چرا دخالت نمی‌کنند؟ زیرا می دانند شما در انتخاب رشته احساسی عمل نمیکنید. خیالشان راحت است که شما کلی مشاوره کردید و با تعقل جلو می روید لذا در انتخاب رشته نکور شما دخالت نمی‌کند. ولی اینجا پای یک دختر که پر از انرژی و عاطفه است در میان است و پسر نوجوان بیست و یک ساله شان است که اینجا دغدغه دارند. شما گفتید قبلاً موافق بوده‌اند حالا شاید شما اصرار کردید و وادارشان کردید؛ و حالا فهمیده‌اند رابطه داشته‌اید و نگران شده‌اید و برنامه ما را هم می‌بینند و بیشتر متوجه این داستان‌ها می‌شوند.

می‌خواهم با پسری ازدواج کنم خانواده‌هایمان مخالف هستند و پسر به من گفته فرار کنیم و بعد ازدواج کنیم. آیا این فرار مشکلاتی را برای من پیش می‌آورد؟

بله این خیلی خطرناک است. بدون تردید پشیمان می‌شویید. شما با این کار حمایت خانواده‌هایتان را از دست می‌دهید. شما قاعدتاً شهر را ترک می‌کنید و از آنجا می‌روید و حمایت خانواده را از دست می‌دهید. حمایت اقتصادی خانواده را از دست می‌دهید و این خیلی مهم است. الآن خانواده مخارج عروسی پسر و دختر را می‌دهند، باز آن‌ها مشکل اقتصادی دارند؛ و این‌گونه افراد که حامی ندارند ممکن است در دام‌های انحرافی هم بیفتند؛ و به فرض پسر وضع مالی خوب هم دارد و در شهر دیگر خانه‌ای هم می‌خرد، آیا شما حمایت عاطفی نمی‌خواهید؟ بیشتر این ازدواج ها آخرش به خوبی ختم نمی‌شود؛ زیرا شما الآن کر و کور شده این و احساسات شدید دارید. آیا فکر می‌کنید این احساس و عشق تا آخر می‌ماند؟ خیر این عشق فرو کش می‌کند و چشمانتان را باز می‌کنید و می‌بینید اطرافتان خالی است. احساس خلأ و غربت و دوری از وطن می‌کنید. به فرض باهر بدبختی است شما ادامه بدهید و بچه‌دار بشویید. بچه شما دایی و خاله و عمه و پدربزرگ و مادربزرگ نمی‌خواهد؟ دختر خوبم تقاضا می‌کنم این کار را نکنید. پسر عزیزی که دارید وسوسه می‌شوید که این کار را بکنید پشیمان می‌شویید. من در این سال‌ها در این مورد استثنایی ندیدم. بعد دیگر روی برگشت به خانواده را ندارند و خانواده آن‌ها را نمی‌پذیرد.

آیا می‌شود پسر بدون اجازه مادر به خواستگاری برود و ازدواج کند؟

شرط صحت ازدواج، رضایت مادر نیست. البته در دختر خانم رضایت پدر شرط است ولی پسر این‌طور نیست؛ اما شرط صحت اخلاقی و معنوی هست. رضایت پدر و مادر را جدی بگیرید. جوانان ما باید بدانند که پدر و مادر، چه جایگاه ویژه‌ای در دین ما دارند. این قضیه را جدی بگیرید. سعی کنید رضایت مادر را جلب کنید. بامحبت و رابطه عاطفی بیشتر و یا حتی با فرستادن واسطه مثل مادربزرگ؛ زیرا آن‌ها سعی می‌کنند رضایت مادر خود را جلب کنند بنابراین حرف مادربزرگ را گوش می‌کنند. عموماً در فرهنگ ما خواستگاری بدون والدین را نمی‌پذیرند. پسر حتی اگر با پدر و برادر خود به خواستگاری برود، باز هم سراغ مادر را از آن‌ها می‌گیرند. معمولاً در فرهنگ ما این خیلی مهم است. در فرهنگ غرب خیلی به پدر و مادر کاری ندارند؛ و برایشان مهم نیست. اولاً به شما جواب نمی‌دهند و ثانیاً رضایت مادر، رضایت خداست. این رضایت توأم با دعا، بدرقه راه شماست. سرمایه زندگی شماست و باعث توفیقاتی می‌شود. وقتی مادر در خواستگاری همراه شماست، اضطراب شما کم می‌شود. در ضمن درصد خطای ازدواج شما کم می‌شود. شما می‌توانید از تجارب آن‌ها استفاده کنید. از حمایت عاطفی و مالی آن‌ها برخوردار شوید به فرض شما با این خانم ازدواج کنید بالأخره این خانم عروس خانواده شماست، باید از طرف مادر شما حمایت شوند. مادر شما باید عروس خانم را دوست داشته باشد. رضایت والدین را در ازدواج کسب کنید. البته در دین ما برای فرزندان هم حق قائل است و در شرایطی برای دختر هم اذن پدر لازم نیست.

اگر دختر و پسری بخواهند باهم ازدواج کنند و والدین آن‌ها مخالف باشند، باید چکار کنند؟

پاسخ – اگر والدین شما دلیل منطقی و موجهی برای مخالفت ازدواج شما داشته باشد به تجربیات آن‌ها اعتماد بکنید. آن‌ها دل سوز شما هستند و تجربیات بیشتری نسبت به شما دارند. آن‌ها نمی‌خواهند که رنج شما را ببینند. حالا اگر آن‌ها با دلیل منطقی و موجه مخالفت نمی‌کنند، پیشنهاد من در این موقعیت ها این است که جوانان یک کسی را که یک نفوذ معنوی در پدر و مادر داشته باشد مثل پدربزرگ و مادربزرگ چون آن‌ها معمولاً روی والدین شما نفوذ دارند. در بعضی مناطق پدر و مادر خیلی نفوذی ندارند ولی برادر بزرگ‌تر نفوذ دارد که این فرد عموی شما می‌شود، آن‌ها را واسطه بکنید تا نظر پدر و مادر شما را جلب بکنند. نهایتاً اگر آن‌ها بدون دلیل منطقی مخالفت کردند و فرد ذی نفوذ هم نتوانست اثری بگذارد، علی رغم مخالفت آن‌ها شما ازدواج نکنید. چون آن‌ها می خواهند از شما حمایت های مادی و معنوی بکنند. شاید شما بگویید که ما نیازی به حمایت های مادی و معنوی آن‌ها نداریم. توفیقات الهی مهم است. اگر آن‌ها راضی نباشند و شما به رغم میل باطنی آن‌ها ازدواج کنید، توفیقات الهی از شما سلب بشود. سعی کنید رضایت آن‌ها را جلب بکنید. اگر خانواده‌ها راضی نباشند بویژه خانواده ی آقا پسر، مخصوصاً اگر مادر و خواهر آقا پسر راضی نباشد معلوم نیست که زندگی شما به سامان برسد. زندگی شما خیلی سخت می‌شود. الآن فرض این است که شما ازدواج کرده‌اید و مادر و خواهر آقا پسر راضی نیستند. اینها مادر شوهر و خواهر شوهر هستند و خانم شما که عروس است به طور طبیعی دوست دارد که مورد توجه مادر شوهر و خواهر شوهر باشد. عروس دوست دارد که مورد توجه مادر شوهر باشد، مادر شوهر او را تحویل بگیرد، در محافل او را معرفی کند، او را کنار خودش بنشاند و نگاه محبت آمیز به او داشته باشد، اینها برای عروس خانم مهم است. ایرلندی ها ضرب المثلی دارند که اگر زن ها را به دو نیم کنی برایشان آسانتر است از اینکه به آن‌ها بی اعتنایی کنید. زن دوست دارد مورد توجه باشد. در اینجا مادر شوهر و خواهر شوهر توجه نمی‌کند و دختر خانم رنج می برند و خودش ناراحت است. الآن شما محفلی رفته اید و مادر شما به خانم بی توجهی کرده است، وقتی خانم به خانه می‌آید معمولاً شکوه و گله می‌کند. من به دخترخانم های عزیز می گویم که شما فکر نکنید که اگر شما از خواهر و مادر او شِکوه کنید، از شما صد درصد از شما حمایت می‌کند و می‌گوید که بله حق با شماست. بالأخره او نسبت به مادر و خواهرش تعصب دارد. خیلی انسان فرهیخته ای باشد یک بار از شما حمایت می‌کند ولی بالأخره از مادر و خواهرش حمایت می‌کند و زیر پا نمی گذارد و آن‌ها را طرد نمی‌کند. خیلی بخواهد مدیریت بکند می‌گوید که خانم من را در این کارها دخالت نده، این دعوای خانم هاست و خودت یک جورهایی آن را حل کن. آن روزی که تو با من ازدواج کردی می دانستی که مادرمن راضی نیست و می دانستی که مشکلات دارد و حالا باید تحمل کنی؛ و چند سال مدارا کنی تا بتوانی دل آن‌ها را به دست بیاوری. اگر خیلی اهل مدیریت بالا باشد این را می‌گوید. اگر متعصب باشد، اگر در درگیری ها حق با شما هم باشد طرف مادرش را می‌گیرد و زندگی این جوری خراب می‌شود. خیلی ها فکر می‌کنند که وقتی می خواهند طلاق بگیرند اول داستان به دادگاه می روند ولی این جوری نیست. داستان ازهمین جاها شروع می‌شود. ما این مسئله را در حد پایین تری برای دامادها داریم. الآن پدر دختر خانم راضی نیستند و آن‌ها این ازدواج را بر آن‌ها تحمیل کردند. پدر دختر خانم داماد را دوست ندارد. او را تحویل نمی‌گیرد و باز همان اتفاق می‌افتد. الآن دامادها یک پیش فرض هایی راجع به مادر زن دارند که غالباهم غلط است که مادر زن می‌خواهد در زندگی من دخالت کند. حالا اگر مادرزن این داماد را قبول نداشته باشد، پیش فرض ها و ذهنیت ها خیلی بیشتر می‌شود. جوانان عزیز اگر می خواهید در زندگی سعادتمند بشوید و توفیقات الهی شامل حال شما بشود این کار را نکنید و جلوی مشکلات هم گرفته خواهد شد. من از پدرها و مادرها می‌خواهم که سخت‌گیری نکنند. اگر ازدواج فرزند شما اصولی شکل گرفته و هر دو همتای هم هستند و عاقلانه هم همدیگر را پذیرفته اند و مانعی هم نیست، بعلل واهی، غیر منطقی، علتهای کم اهمیت و سلیقه ای می‌گویند که ما دوست نداریم و علتی هم نداریم. گاهی علتهای نفسانی هم دخالت دارد. خودبینی ها و خودخواهی ها گاهی مخالفت باعث می‌شود. من خواهش می‌کنم به این علل واهی مخالفت نکنید. پدر دختر می‌گوید که حرف مرد یکی است. من از حرفم کوتاه نمی‌آیم. من اعتقاد دارم که حرف دو تاست و حرف نامرد یکی است. حالا جایی حرفی زده و الآن به این می رسد که حرفش اشتباه بوده است. باید بیاید و اعتراف به اشتباهش بکند. تعصب چیز جالبی نیست. در دین هشدارهایی در مورد اشکال تراشی در ازدواج دارد. دین ما بیشتر می‌گوید که وصلت ایجاد کنید. داریم بهترین واسطه‌گری، واسطه‌گری در ازدواج است. پیامبر فرمود: کسی که مقدمات ازدواج دو نفر را فراهم می‌کند خداوند هوریه های بهشتی را به ازدواج او در خواهد آورد و به ازای هر قدم و هر سخن او ثواب یک سال عبادت را برای او می نویسند. خواهش می‌کنم بی دلیل مخالفت نکنید. حالا اگر پدر و مادر به این رسیدند که این ازدواج غلط است. الآن خانم و آقا عاشق شده‌اند، کر و کور شده‌اند و همتای هم نیستند و آن‌ها یقین دارند که این ازواج کاملاً غلط است و آن‌ها باهم سنخیتی ندارند. اگر باهم ازدواج بکنند نابود هستند. یا باید تا آخر عمر بسازند و بسوزند یا نتیجه اش طلاق می‌شود. در اینجا نظر من این است که تا جایی که راه دارد و در توان آن‌ها است مخالفت کنند؛ زیرا آن‌ها الآن کر و کور هستند و وقتی به هم برسند چشمهایشان باز می‌شود وصال مدفن عشق است. می‌بینند به درد همدیگر نمی‌خورند و در مواردی این جوان از خود پدر و مادر گله می‌کند. می‌گوید: من عاشق بودم، کور بودم شما چرا جلوی من را نگرفتی؟ اگر این جوری باشد مخالفت اشکالی ندارد. اگر در اینجا شک و تردیدی هم وجود داشت انسان مشاوره می‌کند.

 

منبع: ch3.iribtv.ir



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ردیاب آنلاین خودرو ردیاب خودرو